تبليغاتX
سلام ٌ - پراگماتیسمِ پوزیتیویستیِ «خط امامی»ِ سبز!

سلام ٌ

قولا من رب رحیم

پراگماتیسمِ پوزیتیویستیِ «خط امامی»ِ سبز!

بسم الله الرحمن الرحیم

چند روز پیش، مقاله‌ای در یکی از نشریات دانش‌گاه (راه نو) به عنوان سرمقاله و «سخن نخست» به چاپ رسید در ارتباط با «پراگماتیسم».

ابتدا و قبل از هر نقدی، برای حفظ امانت، بعضی عبارات ایشان را عینا نقل می‌کنیم؛

«بي نهايت نقد ذهني و ايراد منطقي به هر مرام و مکتب و گفتمان وارد است. ... در امر اجتماعي، شاهد و داور عقل نيست، که تاريخ است. تاريخ يک پوزيتيويست تمام عيار است... هر مکتبي ولو ايستاده بر هزاران جلد کتاب و استدلال و فلسفه باشد اما در عرصه اجتماع و سياست، به سرکوب، اختناق، اضمحلال عدالت و آزادي و صلح بيانجامد، از منظر تاريخ لاطائل است. قضاوت تاريخ معيار قضاوت مردمان است.»

یعنی از دید نگارنده محترم آن مقاله:

·         بي نهايت نقد ذهني و ايراد منطقي به هر مرام و مکتب و گفتمان وارد است؛

·         گفتمان و مکتبی مطلوب است که از نظر پراگماتیک، در عرصه اجتماع و سیاست، کارآمدتر باشد. زیرا در غیر این صورت مکتب ناکارآمد ولو ايستاده بر هزاران جلد کتاب و استدلال و فلسفه باشد از منظر تاريخ لاطائل است؛ زیرا قضاوت تاريخ، معيار قضاوت مردمان است.

نخست این‌که می‌توان انگیزه‌ی نشر چنین مطالبی را به فراست دریافت که چرا این مطالب از سوی گرایش سیاسی خاصی در شرایط حاضر طرح و منتشر می‌شود؛ سخن این نوشته اگر بخواهد خارج از محظوریت‌ها بر تن مصداقش پوشانده شود چنین است که: «کاری نداریم از نظر مبانی فلسفی، فقهی و حقوقی نظام حاکم چه پشتوانه تئوریکی دارد، بلکه باید مطلوبیت نظام حاکم را با کارآمدی پراگماتیک آن در عرصه اجتماع و سیاست آن هم از منظر پوزیتیویستی تاریخ سنجید.»

بنابراین طیف سیاسی مذکور، بحث را از عوامل مشروعیت‌زا و پایه‌های فلسفی و پشتوانه فقهی-حقوقی حاکمیت، به بحث در مورد اقتصاد و سیاست روز تبدیل می‌کند و به گمان من علت این مسئله، فرار از بحث در این موارد است زیرا جنبش مذکور، پشتوانه معرفتی محکم مشروعیت‌زا و پایه فلسفی و پشتوانه فقهی-حقوقی مستحکمی در برابر گفتمان حاکمیت نیافته است و با تغییر میدان از حوزه‌ی فلسفه و تئوریک به حوزه عمل و پراگماتیک، خود را از آن مهلکه خلاصی می‌بخشد؛ و البته چاشنی این قصه هم نگاه نسبی‌انگارانه به مکاتب است با این ادعا که هیچ مکتب و نظام فکری و مرامی خالی از بی‌نهایت نقد ذهنی و تناقض نیست!

نویسنده مقاله مزبور، تعریفی از «کارآمدی پراگماتیک» ارائه نمی‌دهد اما با تأکید بر عبارت «سودبخشي عيني» و «تاریخ یک پوزیتیویست تمام‌عیاراست» برخی از مصادیق ناکارآمدی را چنین می‌شمارد: «سرکوب، اختناق و اضمحلال عدالت و آزادی و صلح»

برای نقد، شایسته است ابتدا معنای دو واژه «پراگماتیسم» و «پوزیتیویست» را برای درک به‌تر مقصود نویسنده معنا کنیم:

پراگماتیسم:

پراگماتیسم روشی در فلسفه مدرن است که با اعتراف به غیرممکن بودن اثبات بعضی مسائل، آن‌ها را با توجّه به کاربردشان در زندگی انسان می‌پذیرد. از دیدگاه پراگماتیسم، کلیه تصورات، مفاهیم، قضاوت‌ها و نظرات ما قواعدی برای «رفتار» (پراگمای) ما هستند، اما «حقیقت» آن‌ها تنها در سودمندی عملی آن‌ها برای زندگی ما نهفته است. از دیدگاه پراگماتیسم، معیار حقیقت، عبارت است از سودمندی، فایده، نتیجه و نه انطباق با واقعیت عینی. در واقع حقیقت هر چیز بوسیله نتیجه نهائی آن اثبات می‌شود.

برای مثال، مهم نیست که دیانت مسیحی حق هست یا خیر، اساسا بحث حقانیت مورد توجه نیست بلکه باید دید مسیحیت به چه دردی می‌خورد. اگر به پیروانش نوعی از آرامش روانی را می‌بخشد پس «خوب» است. آیا «حق» هم هست؟ اصلا مهم نیست.

پراگماتیسم فلسفه‌ای است که در قرن نوزدهم در آمریکا با متفکرانی نظیر ویلیام جیمز و جان دیویی گسترش یافت. به نظر این متفکران، پراگماتیسم انقلابی است علیه ایده‌آلیسم (آرمان‌گرایی) و کاوشهای عقلی محض که هیچ فایده‌ای برای انسان ندارد، در حالی که پراگماتیسم، روشی است در حل مسائل عقلی که می‌تواند در سیر ترقی انسان بسیار سودمند باشد.

در نظر مکتب پراگماتیسم، افکار و عقاید همچون ابزارهایی هستند برای حل مسائل و مشکلات بشر؛

(بر گرفته از http://fa.wikipedia.org/)

پس تا حدی با معنای پراگماتیسم آشنایی یافتیم. حال سخن این‌جاست که اگر این «سودمند بودن» و «حل مشکلات» را به مسائل معنوی و اُخروی و عالم غیب هم تعمیم بدهیم، شاید می‌توانستیم وجه صحیحی برای نوشتار آن مقاله بیابیم؛ لکن هنگامی‌که معنای واژه «پوزیتیویسم» را نیز جست‌وجو می‌کنیم، تلاشمان برای حسن ظن ناکام باقی می‌ماند:

پوزیتیویسم:

پوزيتيويسم عبارت از يك رهيافت يا نظام فلسفي است كه يگانه مبدا معرفت‌هاي معتبر در علوم (علوم طبيعي و اجتماعي) را تجربه‌هاي حسي و روش رياضي منطقي می‌داند و علاوه بر اين، معتقد به اصل تحقيق‌پذيري (اثبات‌پذيري يا درستي‌آزمايي) است. در واقع مدعاي كانوني اين مكتب همين اصل است. بنابراين اصل، احكام و قضايا سه گونه­اند:

1. قضاياي صوري يا تحليلي (شامل قضاياي رياضي و منطق)؛

2. قضاياي علمي (شامل احكام مشاهده پذير و تجربي)؛

3. قضاياي مهمل و بي معني (تقريباً در برگيرنده همه معارف فلسفي، الاهياتي، اخلاقي و ...).

بر اساس اين اصل حوزه‌هاي وسيعي از معارف و تقريبا همه گزاره‌هاي اديان و فلسفه و ... به عنوان گزاره‌هايي بي معنا و مهمل محسوب شد.

اصحاب حلقه وين كه بنيان‌گذاران اين مكتب (پوزیتیویسم منطقی) هستند به اتكاي دستاوردهاي خيره‌كننده دانش بشري و غرور علمي پيدا آمده از آن، اكثر تلاش‌ها و مساعي معرفتي تاريخ انديشه را رنج ضايع و سعي باطل قلمداد كردند. به عقيده آنها حوزه معرفت يك‌سره در تصرف علم تجربی است و علم براي توصيف تمامي زوايا و خباياي جهان تواناست.

در واقع مبنای معرفتی پوزیتیویست‌ها، معرفت‌شناسی مبتنی بر حس است و البته بعدتر پوزیتیویست‌های منطقی، منطق و ریاضیات را تنها استثناها دانستند.

بنابراین از نظر پوزیتیویسم، معرفت تنها از طریق حس و تجربه و یا ریاضیات بدست می‌آید و بنا بر تأکید پوزیتیویست‌ها بسیاری از علوم فلسفی، الهیاتی، اخلاقی و ... نه تنها مهمل و لغو است بلکه در نظر بعضی از آنان اساساً فاقد معنا و مفهوم است.

(برگرفته از http://www.pajoohe.com/fa/)

حال به نظر نمی‌رسد سخن نویسنده مقاله را با توجه به عبارت «پوزیتیویست دانستن تاریخ» به نوعی تأویل کرد که وجه درستی از آن درآید. زیرا پراگماتیسم پوزیتیویستی چیزی به جز «منفعت‌گرایی با دید مادی» نیست که در قالب لغات پرآب‌وتاب فرنگی قرار گرفته است.

بنابراین سخن نویسنده آن مقاله چنین است که: «معیار سنجش نظام حاکم را پشتوانه‌ی تئوریک فلسفی، فقهی و یا حقوقی آن در نظر نگیرید؛ بلکه بنگرید از دید تاریخ که یک پوزیتیویست تمام‌عیار است کارآمدی پراگماتیک آن نظام در عرصه‌های سیاست و اجتماع البته با دید مادی و نه منافع معنوی و یا اخروی یا توجه به ساحت غیب کدام است...»

جالب این است که گروه و جنبشی که این نشریه را منتشر می‌کنند و این در واقع سرمقاله آنان بوده است، از مدعیان پیروی از «خط امام خمینی» است!

شاید بتوان امام خمینی را یکی از رادیکال‌ترین افراد در مبارزه با پراگماتیسم مادی و توجه به ساحت غیبی در عرصه سیاست و اجتماع دانست. ایشان هم هدف و هم ابزار و هم روش را مبتنی بر ساحت غیبی انسان و جهان می‌دانستند. کافی است کسی بوی کتاب «چهل حدیث» ایشان را از هفتاد فرسخی استشمام کند و یا تفألی به صحیفه‌ی امام بزند تا مطلب را دریابد و الحق و الانصاف تنها چیزی که به خط امام نچسبیده بود «منفعت‌گرایی مادی با دید پراگماتیک» بود که الحمدلله این هم به خط امام چسبید. با این روند احتمالا در آینده کمونیست‌ها و منافقین خلق نیز به خط امام بپیوندند!!

باری، بگذریم. امام خمینی نه شخصیتی معصوم بود و نه فوق خطا؛ لکن قدری به حکومت مولای متقیان، سید و سرورمان امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب علیه افضل صلوات المصلین نگاهی بیاندازیم و کارآمدی پراگماتیک(!) حکومت ایشان را بررسی کنیم:

امیرمؤمنان چهارسال و نه ماه حکومت کرد و در این مدت مسلمین دچار سه جنگ داخلی شدند. فقط نبرد صفین هجده ماه (یعنی یک سال و نیم) به طول انجامیده است. مقبولیت ایشان بسیار کمتر از مقبولیت پیامبر و یا حتی شاید عمر است. ثبات سیاسی به معنای مصطلح عرفی در حکومت ایشان مشاهده نمی‌شود. نخبگان سیاسی چون عایشه، عمروعاص، معاویه، طلحه، زبیر، عبدالله‌بن‌عمر با او مخالفت می‌کنند.

در جمل، کوفه با بصره جنگید و در صفین، کوفه با شام جنگید و از همه بدتر در نهروان، کوفه با کوفه جنگید! برادر و پسر و پسرعمو بر هم شمشیر کشیدند به طوری که نقل است بعد از نهروان خانه‌ای نبود که بالای آن پارچه سیاه نصب نباشد!

با این حال، باز مولای ما، کوفیان را به جهاد فرا می‌خواند؛ و آن‌ها که دیگر خسته شده بودند، بهانه می‌آوردند: الان گرم است، الان سرد است و ... و حضرت در پاسخ به آن‌ها گفت: «بلکه از من خسته شده‌اید و من نیز از شما خسته شده‌ام»

این را اگر مقایسه کنیم با فتوحات گسترده زمان عمر و نظام اداری و شورایی حکومت عمر، گویا باید از نظر پراگماتیسم پوزیتیویستی و کارآمدی پراگماتیک در عرصه سیاست و اجتماع، «حکومت عُمَری» را ترجیح دهیم بر «حکومت عدل علوی»!

اما از دید ما، شرافت یک ثانیه از حکومت امیرالمؤمنین با همه‌ی حکومت‌های آقایان قابل مقایسه نیست؛ زیرا مفهومی در دین هست به نام «ولایت» که در حدیث است:

امام باقر فرمود: بنای اسلام روی پنج چیز است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت. و به چیزی مانند ولایت فریاد زده نشد، مردم آن چهار را گرفتند و این را رها کردند. (کافی، ج3، ص 30 باب دعائم الاسلام)

و با دید پراگماتیسم پوزیتیویستی از معنای ولایت چه باقی می‌ماند؟ از توحید و بسط آن در عالم، از حقیقت‌گرایی و ...

آری، باید پشتوانه‌های علمی فلسفی، فقهی و حقوقی چون کوه استوار نظام اسلامی را به کناری نهاد و وقعی ننهاد و با معیارهای پراگماتیک اقتصادی و ثبات سیاسی آن‌هم از نوع پوزیتیویستی(!) حکومت را سنجید؛

خدا را به عزت و جلالش شاهد می‌گیرم؛ حتی به «ادعای خط امامی بودن» ناشران این نشریه که این مقاله «سرمقاله»شان بوده است هم کاری ندارم؛ آیا با معیاری که ناشران این نشریه ارائه می‌دهند، آیا به نظری جز نظر مستشرقي چون روت ون می‌رسیم که با دید «سیاست مادی» و نه «سیاست معنوی» به زعم باطل خویش نقطه ضعف علی(ع) را چنین بیان می‌دارد: «علي[(ع)] با تمام تاييديه‌هاي نيک و بارزي که نسبت به تقدس وي به عمل آمده است، فاقد يکي از خصوصيات بارز رهبري - که جلب حمايت ديگران است - بود. در حالي که رقيب وي معاويه، نيک مي دانست که به چه طريق وفاداري لشکر سوري خود را تحصيل و آنان را براي خود حفظ نمايد[!!!]» (دنیای اسلام، مالیس روت ون، ترجمه مرتضی مدنی نژاد، ص69)

باید تذکر بدهم که ما نمی‌خواهیم امام‌علی (ع) و اسلام و قرآن را خرج گرایش سیاسی خود بکنیم، هزاران خمینی و خامنه‌ای فدای یک قطره از بحر جلال علوی باد، اما می‌خواهیم مبنای غلط فکری را نقد کنیم که امروز نظام ما با این مبنا زیر سؤال انگاشته می‌شود و فردا اسلام و تشیع ما.

و باید دانست کلیدی‌ترین معنا در «سیاست معنوی»، «ولایت» است؛ چه در عصر حضور و چه غیبت؛ به لیبرال‌ها و کمونیست‌ها و حجتیه‌ای‌ها کار ندارم؛ به «مدعیان خط امام» متذکر شوم که امام خمینی گفت: «ولایت فقیه، ولایت رسول‌الله است»

بهانه نگارش اين نقد و نظر سرمقاله نشریه «راه نو» بود. گرچه در نگاه نخست مي‌توانيم علت انگيزش چنين ايده‌ها و پناه بردن به چنين افکاري را در ميان طيف ناشران آن درک کرد، اما گاه بي‌احتياطي در نظر دادن چنان عميق مي‌شود که براي قلم آدمي چاره اي جز سرزنش و انذار باقي نمي ماند.

اميد ما بر آن است که نگارنده متن مذکور بي توجه به جوانب و نتايج مطلب، رأيش را بازگوي کرده است و الا بايد به ايشان برادرانه هشدار داد که قدم در ورطه اي خطير و انحرافي آشکار گذارده است. و امید ما این است که ایشان معنای واژه‌های فرنگی را که به کار برده است نمی‌دانسته است. ما از گردانندگان نشریه مذکور، توقع داریم که این خطا را اصلاح کنند. هرچند نظر راقم این سطور قویا این است که ضعف در توجیه تئوریک گرایش سیاسی و نیافتن پشتوانه فقهی، فلسفی و حقوقی برای استمرار جنبش سبز، دوستان را به ورطه پراگماتیسم پوزیتیویستی کشانده است؛

حاشا که اسلام ما و انقلاب اسلامی ما با چنین دیدگاه‌هایی شکل گرفته باشند، نه، به جانم سوگند ساحت آنان بسیار منزه‌تر است.

***

این مطلب در واقع شرحی بر سخن حمید عزیز بود در شرح شکن

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 12:54  توسط حسین کامکار  |